یکشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1389
توسط: nobody

پست شماره شش

سلام

واقعا اتفاقاتی کی طی این مدت دست به دست هم دادند تا من به اینترنت دسترسی نداشته باشم قابلیت تبدیل شدن به یک رمان جالب و پر کشش رو دارند!

فقط کافیه حوصله کنم.و تا صبح بنویسم فردا هم برم پیش ناشر!!

ناشر هم بادی به غبغب خواهد انداخت و نوشته فوق را مزخرف و غیر قابل چاپ خواهد خواند!

یاد یه حرکت مچگیرانه عالم بچگی افتادم.

روزی که انشایم را در کلاس چهارم دبستان توی کلاس خوندم،معلم معلوم الحال قریب به 2000 ایراد از نوشته ام گرفت(بگذریم که توی اون سن هیچکس همچین متنایی نمینوشت)منم با خودم گفتم بابا این معلم ما خیلی حالیشه که.

شب سراغ کتابهای قدیمی پدر رفته و یکی از داستانهای کوتاه آنتوان چخوف رو رونویسی کردم.

کتاب نایابی بود.(هست)

سرتان را درد نیاورم که معلم معلوم الحال و دانای ما از متن چخوف هم ایراد گرفت هوار تا!

درسته که هنر بی انتهاست..

اما قضاوت در مورد هنر کار هیچ بنی بشری نیست.(حرفش،حکم نهایی نیست)

هنر،ذاتا زیباست..